برای تو
"... اگه نباشم میشه شبات سرد
غم توی دوتا چشمات
میمیرم من واست..."
تظاهر نمیکنم. شاید نباید اینجوری میشد. الان من و تو فقط دوتا غریبهی آشناییم. با هم حرف نمیزنیم. هیچ انرژیای ردوبدل نمیشه. حتی میدونم که غریبهها از من بیشتر باهات صحبت میکنند. نشون میدن که نگرانتن. تو هم جوابشونو میدی. میگی و میخندی. انگار همهچی خوبه. کاش همینطور باشه. کاش واقعاً خوب باشی. اما خب هنوز هر روز تو فکر منی. حداقل تا وقتی اینجا مینویسم، تا وقتی قلممو میچرخونم که بنویسم. میدونم که تو هم دیگه نوشتههای منو به خودت نمیگیری. شاید فکر میکنی برای یکی دیگهست. شاید باور نمیکنی که برای تو باشه. آره خب احمقانهست. کسی که باهات حرف نمیزنه چرا باید خطاب به تو بنویسه؟ با منطق آدمیزاد جور درنمیاد. این کار فقط از یه دیوونه برمیاد که اونم منم. دلیل اینکه زیاد ازت نمینویسم اینه که دلم نمیخواد زندگیتو خراب کنم. دفعهی آخر که با هم به صورت مستقیم صحبت کردیم من خیلی از دستت ناراحت شدم. هنوز هم وقتی به اون شب فکر میکنم حس بدی بهم دست میده. توقعاتت از من یه کوه شده بود و کاری که خودت در مقابلش انجام میدادی اندازهی یه کاه. امیدوارم حالا فقط به خودت حق ندی. راستی من همهی پیامهای چنل دونفرهمونو هنوز دارم. قبلاً برای خودم ذخیره کرده بودمشون. چند روز پیش برگشتم و یه سریاشونو دوباره خوندم. غمگین شدم :) "بوی من" رو یادته؟ و اون هیولای پشمالوی مهربون رو؟ یادت میاد یه مدت نسبتاً طولانی تو تنها خوانندهی من بودی؟ من هم اون موقع به هیچ خوانندهی دیگهای نیاز نداشتم. اینطور برداشت کردی که فقط دنبال یه شنونده بودم. نبودم. که اگه بودم روانشناس بود، دوستان خوب دیگهای هم داشتم. تو برای من محرم بودی که خواستم درونیاتمو خیلی راحت باهات در میون بذارم. خواهش میکنم اینو هیچوقت یادت نره. ارزش خودتو پیش من یادت نره. دوری من از تو به هر دلیلی این روزا رو پاک نمیکنه و تغییرشون نمیده. تو دوستنداشتنی و نخواستنی نیستی. هیچوقت نبودی. تو عزیز دل منی و اون موقع هم عزیز دل من بودی[درواقع چیزی فراتر]. خودت در جریان این بودی که من بیشتر آدما رو دوست ندارم :) خواهش میکنم هیچوقت اینا رو فراموش نکن، خب؟ روح آشنای قشنگ دل من✴️